-
یه حال عجیب..
5 - اردیبهشتماه - 1393 23:46
یه اتفاقایی داره واسم میوفته.. انگاری افسردگی گرفتم! نه انگیزه ای دارم نه حال و حوصله ی انجام کاری دارم، نه حوصله ی درس و دانشگاه رو دارم، نه اشتهایی واسه خوردن دارم، نه حوصله فکر کردن دارم،.. ذهنم درگیره! همش صداهای زیاد و مبهم حس میکنم! انگاری صد نفر باهم درگوشم حرف میزنن !! نمیدونم حتما تعجب میکنید اما نمیدونم چرا...
-
حرف دل ...
30 - فروردینماه - 1393 23:36
دلم تنگ شده واسه نیوشا، خیلی دلم میخواد الان پیشم بود و کنار هم بودیم. بهم داره فشار میاره این دوری دیگه، سخته تحملش باور کنین. من چرا نباید عشقمو وقتی واقعا بهش نیاز دارم اونو کنار خودم داشته باشمش؟ این دردیه که من بهش دچارم و هیچ حرفی نمیتونم بزنم. میدونین چرا نمیشه حرفی زد؟ چون من شب خواستگاری به خالم قول دادم و با...
-
همی امروز صبح ...
30 - فروردینماه - 1393 09:41
تا الان که هیچ اتفاقی نیوفتاد ، صبح فقط یه مقدار اذیت شدم تا از خواب پاشدم ( آخه بیدار بودم دیگه تا صبحی ) . الانم اومدم سر کار ، وقتی اومدم همکارم لطف کرده بود کار یه بنده خدائی رو راه انداخته بود . آقاهه ( عین بچه ها ) اومده بود واسه تغییر کاربری از رانندگی بار به سمت رانندگی مسافر ، اما وقتی همکارم رفته بود کارشو...
-
من واقعی ...
30 - فروردینماه - 1393 02:58
-
پنجشنبه و جمعه ...
30 - فروردینماه - 1393 02:07
خب ، من امشب اومدم ( می شه گفت بامداد شنبه ) که واستون 2 تا پست جدید بدم و راجع به چند تا چیز صحبت کنم ؛ اول اینکه می خوام راجع به دیروز و امروز صحبت کنم و اینکه چیکارا کردم و کجا ها رفتم ، اما دومین پست من راجع به چیزائی خواهد بود که شاید باید همون اوایل شروع وبلاگ می گفتم ، یا اصن راجع بهش صحبت نمی کردم . اما امروز...
-
یه پست جدید ...
28 - فروردینماه - 1393 04:58
این موقع صبح که می بینین می خوام پست بدم ، دلایلی داره خب . اول اینکه این پست یه مقدار فرق داره ، چون در حال لَم داده و دراز کشیده دارم واستون می نویسم اونم با تبلت ( غلط املائی اگه داشتم به بزرگاریتون منو ببخشید ) ؛ دوم اینکه من تا الان بیدار بودم و داشتم روی سایت محل کارم کار می کردم که درست کنم . راستشو بخواین چون...
-
امروز...
27 - فروردینماه - 1393 00:19
اومدم یه چیزی رو راجب امروز بنویسم.. من امروز از حدودا 11 ظهر که از خونه اومدم بیرون قصد داشتم که عصر بعد از کلاسم برم پیش همسرم ،چون اولا از دیشب که باهم بودیم دلم براش تنگ شده بود و میخاستم که خودم برم پیشش و ببینمش و ازطرفی دیشب ما متوجه شدیم که یکی از چراغای مه شکن جلوی ماشین با اینکه دو روز پیش درست کردیم قطع شده...
-
قالب جدید
27 - فروردینماه - 1393 00:14
دوستای گلم نظرتون راجع به قالب جدید چشمک چیه ؟ رامین عزیزم زحمتش رو کشیده و ویرایشش کرده . خوشگله به نظرتون ؟
-
دیروز و آزمایش خون..
26 - فروردینماه - 1393 00:00
خب اتفاق خاصی میتونم بگم که جدیدا نیفتاده و اتفاقایی که قبلا افتاده عشقم لطف کرده درموردش نوشته آخه من ب اینترنت دسترسی ندارم.. قبلش راجب سالگرد عقدمون سوم فروردین بگم که سوپرایز و هدیه ی رامین ب من فوق العاده بود و نمیدونید که چقدر زحمتش و هدیه ش برای من ارزشمنده و ب دلایلی نمیتونم توی وبلاگمون راجب هدیه و توضیح...
-
یک هفته ...
22 - فروردینماه - 1393 20:55
آغاز زیبائی بود بعد از تعطیلات نوروی ( و چند تا تعطیلی همینطوری ) ؛ من هم که بر طبق تصمیماتی که گرفتم عمل می کنم و رفتار می کنم . خیلی واسم مهمه تصمیماتی رو که می گیرم جامه ی عمل بپوشونم و اونطوری رفتار کنم . خدا رو شکر نتیجه ی خوبی هم گرفتم و هیچ مشکلی هم نداشتم و روز های خوبی رو پشت سر گذاشتم . نیوشا هم داره می ره...
-
به نام پروردگار ، آغاز می کنیم ...
16 - فروردینماه - 1393 08:57
تعطیلات نوروزی به پایان رسید ، خب حالا اگر حساب نکنیم از 13 روز ( در اصل 15 روز تعطیلی که 1 روز شهادت نیز بود و دیگر روز که آخرین روز باشه جمعه ) ، امروز که شنبه باشه ما اومدیم سر کار که خدمت رو آغاز کنیم به خلق الله با تیپ نونوار و رسمی ( تیپ عید ) و امیدوارم که سال خوبی رو آغاز کنیم . سال پر از شادی ، شعف ، خوشحالی...
-
دوست ندارم ...
11 - فروردینماه - 1393 09:05
نمی دونم چم شده ، چی شده که اینقدر روی همکارم حساس شدم ، هر حرکتی که انجام می ده به نظرم سوء استفاده است و یه دلیلی برای این که از زیر کار در بره ! واقعیت اینه که ، من یه آدمیم که دوس داره از زیر کار در بره ، می خواد سر کار نباشه ، می خواد برای خودش جیم کنه و یه جوری فرار کنه از کار . شاید برای اینه که من نسبت به...
-
خوابم گرفته ...
10 - فروردینماه - 1393 09:19
می دونین دست خودم نیست ، دیشب تا ساعتای نزدیک به 03:00 داشتیم با نیوشا SMS بازی می کردیم دیگه نتونستم درست و حسابی بخوابم ، یه مقداری خوابم گرفته اما شکر خدا خوبم و به موقع حتی زودتر همکارم رسیدم امروز سر کار ! وقتی اومده می گه که : " توی پمپ بنزین بودم و دیر شد ، آخه دیدم روز 13 خیلی ممکنه پمپ بنزین شلوغ باشه...
-
اصن دلم نمی خواست ...
7 - فروردینماه - 1393 10:05
انتظار اینو نداشتم که بخوام نخستین روز های سال جدید رو اینطوری شروع کنم ؛ اما به خدا یه چیزائی هست بهم فشار میاره ، انگاری یکی گلوم رو گرفته و داره فشار می ده که می خوام خفه بشم ! کم نیاوردم ، اما برای هر کدوم از کار هام دلیلی دارم که چرا کاری رو دارم انجام می دم ، چرا دارم اینطوری برخورد می کنم و ... . آره ، منم...
-
یک سال ( من و نیوشا )
5 - فروردینماه - 1393 09:34
یک سال از عمرمان گذشت ، پیران به پایان این دنیا نزدیک تر ، میان سالان ، به پیری نزدیکتر ،جوانان به میانسالی ، نوجوانان به جوانی ، کودکان به نوجوانی ، و نوزادان به کودکی ؛ چه سیر اجتناب ناپذیر ولی تلخ و زیبائی ؛ هر چه هست می گذرد جز کسی که بوده ، هست و خواهد بود ! گذشته ، حال و آینده اوست ، دیده ، ندیده ، پنهان ، آشکار...
-
جشن نوروز ...
29 - اسفندماه - 1392 20:27
یک سال گذشت ، یک سال با تمام خاطرات خوب و بد گذشت و سالی جدید جان تازه گرفت ؛ بهاری شروع شد برای نو شدن ، برای تازگی ، برای سبز شدن ، برای آغاز دوباره . خاطرات بد ، هر چه بود گذشت ، تلخ بود گذشت ، چه سخت ، چه آسان خاطراتی که بد بر ذهن من و تو نقش بسته بود گذشت ! خاطرات خوب به یادماندنی ، خاطرات شیرین باهم بودن ،...
-
سال جدید و 1سال پر از خاطره
28 - اسفندماه - 1392 23:47
کمتر از 21 ساعت به تحویل سال مونده و همینطوری داره ثانیه ها میگذره.. سال 92 میتونم به جرات بگم که بهترین سال زندگیه من توی این 21 سال بود، فقط و فقط به خاطر عشقم "رامین جونم " داشتنش ازهمه چیز واسم با ارزش تره و درکنارش بودن واسه من بهترین لحظات عمرمه و زندگی با رامینم برام یه معنای دیگه میده.. میدونین هرچی...
-
نمی ذارن ...
26 - اسفندماه - 1392 09:55
بعضی وقت ها آدم تصمیم می گیره خوب باشه ، با کسی کل کل نکنه ، آدمی باشه که به فکر بقیه است ، غم و دلخوری بین اونو کسائی دیگه نباشه ... اما مگه می ذارن ؟! می ذارن 1 روز ، 2 روز ، اصن 100 روز خوب باشه ؟! نه وجداناً می ذارن ؟! نمی ذارن دیگه ! خب تو هم دیگه مجبور می شی این خوب بودن رو بذاری کنار و باز هم بشی همون آدم سابق...
-
از امروز نه فردا ...
24 - اسفندماه - 1392 09:56
از امروز تصمیم گرفتم خوب باشم ، رفتار کردارم متفاوت باشه ! تلاش می کنم کسی باشم که به بقیه کمک می کنه ، دست کسی که محتاجه رو بگیره ، بار روی دوش کسی نباشه ، با بقیه به خوبی و درستی صحبت کنه ، کسی ازش دلگیر نباشه و ... . آره دوست دارم از امروز اینطوری آدمی باشم که به بقیه کمک کنه و دوای دردشون باشه نه درد اضافه به درد...
-
من رفتم جلو ...
23 - اسفندماه - 1392 04:52
ترس از عذرخواهی و بخشش ندارم ، از اینکه جلوی یه میلیارد آدم از کسی عذرخواهی کنم ؛ ازاین نوع رفتار ها اصن ناراحت نمی شم حتی با غرور انجامش می دم چون می دونم شخصیت و منش من رو بالاتر می بره ! من سعی کردم همیشه کارم رو درست انجام بدم ، اما اگر اشتباهاً خطائی از طرف من رُخ داد و بهم تذکر داده شد ، ازشون عذرخواهی می کنم و...
-
امروزمون ...
22 - اسفندماه - 1392 11:32
یعنی واقعاً به شعور و فهم این کسی که مثلاً همکارمه شک کردم ؛ خودشو امروز واسم ... کرده ، مثلاً خودشو قهر گرفته ( به درک ، به جهنم و بهتر ) ! طبق بخشنامه ای که از طرف اداره کل ابلاغ شده ، بیمه های روستائی و عشایر که بعضی از رانندگان ازش استفاده می کنن به صورت سالیانه پرداخت می کنن ، تا تاریخی که پرداخت کردن ، اعتبار می...
-
می دونم ...
22 - اسفندماه - 1392 02:34
می دونم کارم اشتباهه ها اما باور کنین بعضی وقت ها زورم میاد که حجم کارای من اینقدر زیاده ، خستگی حسابی داره ، غُر شنیدن و اعصاب خورد کنی و اینا داره اما باز آخرشم من مقصر می شم و همکارم می شه آدم خوبه ! راستش شاید به همین خاطره که من آخرای وقت رو از دفتر کارم جیم می کنم که کارا بیوفته گردن همکارم شاید بفهمه کارم چقدر...
-
یه کارائی ...
20 - اسفندماه - 1392 13:18
راستش رو بخواین با این حساب که دارم می بینم ، نیوشا زحمت کشیده جریان شب زادروزش رو واستون نوشته و خوب و مفصل راجع بهش می دونین ؛ خب اینم یه حرکت جانانه بود واسه نیوشا که اونجا یهوئی شُکه بشه و نتونه هیچی بگه ! خوبیش به همین بود ، باور نمی کنین ، وقتی نیوشا کاملاً از جشن زادروزش نا امید شده یهوئی یه کاری کردیم با...
-
11 اسفند... روز تولدم
13 - اسفندماه - 1392 15:26
اومدم بنویسم ازدو روز پیش... روز تولدم.. راستش از 12 شب که رامین واسه ی تولم بهم اس نداد صبح که بیدارشدم تابرم دانشگاه دپرس بودم و ناراحت... فکرای زیادی به سرم میزد اینکه رامین نکنه یادش رفته اما راستش با شناختی که ازش داشتم نمیتونستم این فکرو قبول کنم به خودم میگفتم شایدچون مشغله ی کاریش این روزا زیاده تاریخ از دستش...
-
فردا و آغاز هفته ...
10 - اسفندماه - 1392 02:49
نمی دونم چرا ولی برای اولین بار دلم برای اینکه برم سر کار خیلی تنگ شده ؛ نمی دونم چرا ولی احساس دلتنگی خاصی دارم . می خوام برم تا ببینم اوضاع چطوریه سر کار و توی دفترم ، آخه چشمتون روز بد نبینه من بعد از اینکه از مأموریت برگشتم اینقدر خسته بودم و اصن استراحت نکردم ، تصمیم گرفتم پنجشنبه رو سر کار نرم . اما وای خدا ،...
-
مأموریت ...
6 - اسفندماه - 1392 16:25
اوخی ، بالاخره بعد مدت زمان طولانی که نبودم اومدم یه پست بدم ( حالا نمی دونم بلند بالا یا نه ) ، اما خب در کل باز اومدم که بنویسم . دلم واسه نوشتن تنگ شده بود ! البته اینجا ننوشتمولی هزار جای دیگه نوشتم ، از برگه هایثبت نام تا فرم های کارت هوشمند و 100 تا نام و نام خانوادگی برای نوشتن معرفی و این چیزا . می دونین این...
-
سیر زندگی ( چشم من ، باز )
24 - بهمنماه - 1392 01:11
پرده اول ، چشم ها باز ؛ چشمم به خاله ام افتاد که داشت منو پوشک می کرد . خاله لیلا رو خیلی دوستش دارم ، آخه از همون بچگی باهام مهربون بود مث مامان و باهام بازی می کرد . وقتی خودمو چرخوندم تاتی تاتی و چهاردست و پا رفتم به سمت بابام که توی هال نشسته بودن و داشتن تلویزیون نگاه می کردن . وقتی منو دیدن بغلم کردن ! دیگه یادم...
-
نوشتم واستون ...
23 - بهمنماه - 1392 08:46
راستش وقتی نوشته کم میارم و می بینم هیچ خلاقیت و ایده ای نیست ، وقتی هم که هیچ اتفاق خاصی برای نوشتن نیست زودی کاغذ و قلم میارم می ذارم جلوم و شروع می کنم به نوشتن ! خب بعضی وقت ها آدم مجبور می شه دیگه ، بعدشم چشمک رو جوری کد نویسی کردم که وقتی توش عکس می ذاریم سریع خودشو جمع و جور کنه و شکل و شمایل به خودش بگیره که...
-
خرید برای نوروز ...
20 - بهمنماه - 1392 01:02
با اجازتون امروز من و نیوشا باهم رفتیم بازار شهرمون ؛ رفتیم خریدای نوروز رو انجام دادیم تا دیگه نیازی برای رفتن به بازار ، تحمل شلوغی دم دمای نوروز و ... نباشه ! اما خب دیگه ، با اینکه هنوز یه تیکه جنس دیگه برای نیوشای عزیزم نگرفتیم ولی خب نزدیک به 650000ت خرج کردیم ! خدائی بازار خیلی اوضاعش خرابه و وضع اقتصادی ما هم...
-
این روزا ...
19 - بهمنماه - 1392 09:46
درگیریم ؛ داریم کم کم آماده می شیم واسه اینکه وسایل خونه بخریم ، کارای مجلسمونو بکنیم و سریع بار و بندیلمونو ببندیمو بریم سر خونه زندگی خودمون به امید خدا . هر کدوممون هم یه جوری درگیر خودمونیم ولی همدیگه رو تنها نمی ذاریم هیچوقت ، اینو نه یادتون بره نه اینکه ما یادمون می ره که نباید تنها بمونیم ! حواسمون به خودمون...
-
اتفاقای امروز ...
9 - بهمنماه - 1392 10:50
امروز صبح متوجه شدم مث اینکه پدر همکارم حالشون بد شده ( خبر رسیده سکته کرده پیرمرد ) ، شب همکارم برتشون بیمارستان و امروز سر کار نیومده بنده خدا ! ناراحت شدم ، حقیقتاً غم بیمار داشتن خیلی بده ! امیدوارم خدا بهشون بهبود ببخشه و از بستر بیماری بلند بشن . خبر خاصی امروز نبود ، نه شلوغ بود نه چیز دیگه فقط من روی سیستم...
-
تونستم بگم " نه ! " ...
5 - بهمنماه - 1392 23:29
بلی ، اومدم خبر خیلی خوب بهتون بدم و بگم که من تونستم با قدرت خیلی زیاد و کاملاً محترمانه و با ادب ( و حالا یه چند تا بهانه ) بگم که : " من بلد نیستم این کارو انجام بدم و نمی تونم ؛ کار من نیست ، ببرین پیش کسی دیگه ! " . با گفتن این حرف ، راستش اول که اجبارم کرد که ببرم پیش کسی و بدم درستش کنه ولی یه ساعت...
-
بازم دست نوشته ...
3 - بهمنماه - 1392 09:30
بعضی وقت ها می مونم چی پست بدم و برای چشمک چی بنویسم ؛ از یه طرف کلی حرف دارم که بنویسم ، از اون طرف دیگه نمی دونم چطور بنویسم یا چی بنویسم ، این یعنی یه دوراهی خیلی عجیب که بیشتر وقت ها من بین انتخاب یکی از این دو راه گیر می کنم . واسه اینکه بتونم انتخاب کنم ، دست به قلم می شم و خودم می نویسم ، تا اینکه مطمئن بشم توی...
-
بالاخره تموم شد
30 - دیماه - 1392 22:53
آخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش... دیگه راحت شدم ، امروز خداروشکر آخرین امتحانمو هم دادم و بسلامتی امتحانام تموم شد هرچند 10 صبح راه افتادم برم دانشگاه البته 12:30 امتحان داشتم ولی خب کار داشتم و بعد امتحانمم دانشگاه موندم تا با همکلاسیام پروژه برنامه نویسی که میخوایم فردا تحویل استاد بدیم رو...
-
من اشتباه کردم ...
29 - دیماه - 1392 18:53
می دونستم ، می فهمیدم که کاری که دارم می کنم یک اشتباه خیلی زیاده ولی واقعاً به معنای این که کسی با من اینطور برخوردی رو بکنه اصلاً برنخورده بودم که دیروز این اتفاق افتاد ! هنوز نفهمیده بودم وقتی که بابام برداشتن گفتن : " هر طوری که با مردم برخورد کنی ، با خلق خدا برخورد کنی همونطوری هم توی همون موقعیت قرار می...
-
یه کمی حرف دل ...
22 - دیماه - 1392 20:47
-
سفارش دادم ...
18 - دیماه - 1392 00:30
بالاخره تصمیمم رو گرفتم و اون تبلت Samsung Galaxy Note 10.1 N8000 رو سفارش دادم به قیمت 1460000ت که نسبت به قیمت یه هفته قبلش خیلی ارزون تره ! البته چون از اون طرف میاد قیمتش پائین تر نسبت به بقیه جاهاست . این بنده خدا هم که من سفارش دادم تبلت رو بهش ، خودش از شیراز سفارش می ده واسش میاد . قرار شده فردا صبح ساعتای...
-
قالب چشمک ...
15 - دیماه - 1392 21:39
نمی دونم چی بگم ، فقط من یه عذر خواهی به شما بدهکارم ؛ اونم دلیلش بهم ریختگی قالب چشمک بود به مدت 2 تا 3 هفته که متوجهش نشده بودم . راستش رو بخواین ، سایتی که من قالب چشمک رو توش آپلود کرده بودم ( PersianGig ) برای مدت چند هفته قطع بود ، اونم فکر کنم به خاطر هجوم چند هکر به این سایت بود اما بعد از مدتی سایت دوباره راه...
-
هیس ...
7 - دیماه - 1392 10:29
والا اتفاق خاصی نیوفتاده که واستون تعریف کنم و جذاب باشه ؛ تمام طول این هفته عین برق و باد رفت و من هر چقدر فکر کردم چیزی یادم نیومد ، جز اینکه نیوشای گلم این مدت که بیمار بود خدا رو شکر بهتر شده اما خاله ام ( مامانش ) به جاش افتادن توی خونه ! آها راستی یادم اومد ، یه روز حال خالم مث اینکه بد شده بود ، تنگی نفس پیدا...
-
یلدا خوش گذشت ؟
1 - دیماه - 1392 06:48
ببخشید قبل اینکه " شب یلدا " بشه نیومدم و بهتون خجسته و شاد باش نگفتم و الان ، این موقع روز اومدم و می خوام بگم که چیا گذشت به من ! بازم ازتون عذر می خوام و امیدوارم که شب یلدای عالی و پُر از شادی و خنده در کنار خانواده خوب و دوست داشتنیتون گذرونده باشین و ما رو هم از یاد نبرده باشین ، همینطور که من اومد و...
-
بعد یه هفته ...
30 - آذرماه - 1392 01:58
بعد یه هفته بیماری و دراز کشیدن و استراحت کردن توی خونه ( دقیقاً فقط خوابیدن از صبح تا شب ) ، باید فردا ( امروز یعنی دیگه ) ساعت 08:00 صبح برم سر کار . برعکس اتفاقی همکه قراره فردا بیوفته ، مجمع عمومی انجمنه برای تعیین هیئت مدیره جدید و اینکه خیلی فردا کار داریم . همش می ترسم که هیئت مدیره جدید آدم های درست و حسابی...
-
ببخشید ...!
26 - آذرماه - 1392 14:41
این مدت طولانی که نبودم دلایل خیلی زیادی داره ؛ یکی از دلایلش شلوغی در محل کارم بود که واقعاً عذاب آور بود و هنوزم هست ولی دلیل دیگه اش بیماری من بود و هست . البته قبل از اون باید تعریف کنم که چیا شد و چیا بهمون گذشت که بتونم این نبودنم رو توجیح کنم ... اوایل هفته پیش ( یکشنبه فک کنم صبح بود ) بهترین دوست من ( احسان )...
-
عجب روزائی ...
14 - آذرماه - 1392 19:47
یه مدتی هست که متاسفانه خیلی سر کار مشغولم و ذهنم درگیر مسائل کاریمه . این مدت هم همش با راننده های نفهم و بی مغز سر و کار دارم که هیچ اعصابی برام نمی مونه ! بماند که دو هفته متوالی ( با هفته بعد که می شه سه هفته ) کلاس های آموزشی رانندگان داریم که مسئول برگزاریش همکارمه . این هفته هم از اول هفته تا همین چهارشنبه کلاس...
-
حالم خوبه..
13 - آذرماه - 1392 13:22
حالم خوبه یعنی عالیم.. امروز دقیقا 9 صبح رامین جونم اس داد " صبح خانوم زیبای من بخیر :-* " همون لحظه داشتم حاضر میشدم که برم دانشگاه، قصد داشتم لباس که پوشیدم بهش اس بدم ولی خب ازونجایی که تله پاتیمون قویه و رامینم توی هرچیزی نفر اوله ، اون زودتر بهم اس داد و با این اس زیباش یه انرژی فوق العاده ای گرفتم که...
-
من و این روزها...
11 - آذرماه - 1392 20:30
میدونم که خیـــــــــــــــــــــــــــــــلی وقته توی وبلاگمون ننوشتم و ازین بابت عذر میخوام. راستش امشب دلم گرفته بود،از صبحه خوب نیستم،حالم گرفته ست؛8 صبح امتحان داشتم اما اصلا این حالم مربوط به امتحان نمیشه چون امتحانو که خوب دادم... از دیشب.. از دیروز... حالم خوب نیست راستش دیروز ظهر رامین رو ناراحت کردم و تا...
-
دست خط ...
3 - آذرماه - 1392 13:04
امروز ، غیر تموم حرفا و ... واستون یه هدیه می ذارم توی این پست . دوست دارم شما هم بخونینش و اگه خوب بود ازش لذت ببرین . شرح وقعایع و رخداد ها از زیر دست من رد شده ، اومده روی گاغذ و واستون گذاشتمش اینجا . قبولش دارین که بذارمش اینجا حرفیم توش نباشه ؟! ما مخلص همگی دوتامون هستیم ... پاورقی : این بود دیگه ...
-
اول ماه شد ...
2 - آذرماه - 1392 11:29
بازم دوباره اول ماه شد و من باید آمار ماهیانه کارت های هوشمند و فیش هائی که راننده ها به حساب اداره کل می ریزن رو باید تحویل بدم ! می دونین ، بعضی وقت ها سهل انگاری همکارم باعث می شه توی کارای من مشکل پیدا بشه و دچار یه مقدار مشکل بشم . مث امروز که متافسانه توی لیست فیش ها فهمیدم چند تا فیش شماره کارت هوشمند نداره ،...
-
نرم افزار چشمک
27 - آبانماه - 1392 08:50
این مدت بیکار نبودم و سعی کردم یه نسخه خیلی زیبا و جالب رو از نرم افزار چشمک آماده کنم ؛ همینطور از برخی بخش های بی ارتباط هم چشم پوشی کنم و بخش ها رو درست سر جاش بذارم . در کل خلاصه از نسخه 3 نرم افزار خیلی راضی تر از نسخه های قبلیش هستم . این خودش یعنی اینکه خدا رو شکر جالب شده . تو فکرمه در نسخه های بعدی حتماً یه...
-
چقد نبودم ؟!
25 - آبانماه - 1392 16:24
بالاخره بعد مدت طولانی برگشتم و حرف های زیادی دارم تا اینجا بنویسم . از بیماری دیرینه من گرفته تا اینکه بتونم توی یه هفته تعطیلی که سه روزش رو مرخصی و سه روز دیگه رو از تعطیلات رسمی استفاده کنم خودمو بهبود بدم و خدا رو شکر الان بهتر باشم . راستش رو بخواید ، این 6 روز که از یکشنبه هفته پیش ( من شنبه رو سر کار بودم و...
-
روز ها ...
13 - آبانماه - 1392 22:21
حالتون چطوره ؟ مدت زیادی بود که نبودم ، نه ؟! راستش این مدت یکم مریض بودم و کار داشتم واسه همین نتونستم بیام و یه پست خوب و بلند بالا بدم . این مدت با نیوشا هم شده که پای نت نشسته بودیم اما خب به خاطر کار داشتن نشده پست بدیم و من معذرت می خوام . راستش خیلی دلم برای چشمک تنگ شده بود ، امشب دیگه اومدم که واستون یه پست...