چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

می دونم ...

می دونم کارم اشتباهه ها اما باور کنین بعضی وقت ها زورم میاد که حجم کارای من اینقدر زیاده ، خستگی حسابی داره ، غُر شنیدن و اعصاب خورد کنی و اینا داره اما باز آخرشم من مقصر می شم و همکارم می شه آدم خوبه ! راستش شاید به همین خاطره که من آخرای وقت رو از دفتر کارم جیم می کنم که کارا بیوفته گردن همکارم شاید بفهمه کارم چقدر سخته ( اونم فقط یه تیکه مربوط به کارت هوشمند رو ، تنظیم و بررسی ، راه اندازی و ... سیستم یا سرور و بقیه چیز ها بماند ) ! اما وجداناً تا همکارم می بینه یکی از کارا نیاز به دقت و حوصله داره یه جوری با گفتن : " آدم دهاتی از این چیزا چی سر در میاره ؟! " خودشو مُبرا از اون کار می دونه و خودشو می کشه کنار و می افته گردن منِ بدبخت بخت برگشته که با این همکار شدم !

همکارم کاراش در این مواردی که خدمتتون عرض می کنم خلاصه می شه :

  1. نوشتن نامه
  2. بایگانی
  3. ارسال نامه به شرکت ها
  4. دریافت نامه از پست الکترونیک
  5. ثبت نام برای دوره های آموزشی
  6. برگزاری دوره های آموزشی ( هر چند ماه یه بار در دو هفته ، اونم فقط از 8 تا 10 می ره برای حضور غیاب )
  7. ارسال مدارک به شرکت و دریافت و ارائه گواهینامه های آموزشی به رانندگان

در ضمن ، این موارد هیچ کدوم تعهدی در قبال اشتباه نداره  ؛ باورتون می شه همینا ! کارای من رو هم که خبر دارین و اگر ندارین بگین تا بهتون بگم و بعد خودتون قضاوت کنین . البته اجازست یه چیز کوچولو بگم ؟! وقتی سیستم بهم می ریزه و من به بابام می گم که : " چرا آخه وقتی نمی دونه دست کاری می کنه ؟! " ، بابام در پاسخم می گن : " خب بلد نیست ، اشتباهی یه کلیدی رو زده یا کلیک کرده و اینطوری شده نمی دونه ، شاید ویروس باز کرده و ... " ! راستش بعضی وقت ها دهنم رو پُر می کنم که بگم : " پس کسی که همیشه توی سایت های غیر اخلاقی ، توی گوگل دنبال عکس دخترای خوشگل تمام مناطق ایران زمین ، دختری که توی بازی ایران و ایتالیا و ... لابد عمه ی منه دیگه ؟! " . خدا وکیلی دروغ می گم ؟! بیاین یه بار سیستمش رو زیر و روز می کنم و شما هم ببینین چه عکسا و ... پیدا می شه ( البته تازگیا یاد گرفته حذف می کنه و مثلاً اثر به جا نمی ذاره ) ! برای رد گم کنی از هر 10 صفحه ای که باز داره ، 9 تاش غیر اخلاقی و عکس دختر و ... است و 1 دانلود آوا های مذهبی . بقیه هم خر دیگه ، نمی فهمن درسته ؟! وقتیم که به روش میاری ، می گه : " ما بلد نیستیم ، ما مث کبریت بی خطریم " . خدائی نباید زور آدم بیاد ؟! دختر می بینه می گه : " اسب ، اسب " ، یا وقتی توی خیابون می ره تا چشمش به دختر یا زن مدم میوفته چشماش عین غورباغه بزرگ می شه و بهشون نگاه می کنه ، یا عمداً می ره بوق می زنه جلوی پای زن ها یا دخترا نگه می داره سوارشون می کنه ، باهاشون ( ببخشید خیلی بی ادبیه ) لاس می زنه بعد میاد می گه : " ما بلد نیستیم از این کارا ، آدم ساده ... " ! ای خدا ...

امروز بابا اومدن بهم می گن : " من که می دونم چرا دیروز نرفتی به شهرستان و امروز رفتی ؛ امروزم گذشت ، فردا چی ؟ پس فردا تعطیل ، پس فردا چی ؟ روزای بعد چی ؟ تا کی می خوای آخرای ساعت کاری رو از انجمن جیم کنی ؟! " .خب واقعیتی بود که بابام فهمیدن ، راست و حقیقت کامل . من دیروز ( سه شنبه ) نرفتم مأموریتم رو که وقت داشته باشم واسه چهارشنبه که تا آخر ساعت اداری نمونم توی انجمن ، واسه همین امروز ( چهارشنبه ) رفتم ، اونم چطور ؟ اونم ساعت 10:40 از دفتر اومدم بیرون واسه رفتن ولی ساعت 12:30 رفتم ! البته زیاد راه نبود ، کل راه رو رفتم و برگشتم شد 30 دقیقه ( نیم ساعت بابا ) . والا ...

قرار بود امروز مثلاً با نیوشا بریم بازار ولی حقیقتش وقتی برگشتم از شهرستان به خونه ، خیلی خسته و بدن درد داشتم ؛ شاید باورتون نشه ولی من از ساعت 13:55 خوابیدم تا 18:40 ، باور کنینا من اینقد خوابیدم . یعنی استاد خوابم توی موارد ! آمار دارم یه روز کامل رو گرفتم و خوابیدم ، حتی ناهار و شام هم نخوردم . اما مشکل و گلایه من از اینه که خب منِ بیچاره خوابم میاد ولی به نگاه خانوادم مخصوصاً مامانم ، من یه خرسم که زیر پتوئه و به خواب زمستانی رفته ! بله ...

پاورقی : این اولین پست در موضوع " گلایه " است ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد