چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

به نام پروردگار ، آغاز می کنیم ...

تعطیلات نوروزی به پایان رسید ، خب حالا اگر حساب نکنیم از 13 روز ( در اصل 15 روز تعطیلی که 1 روز شهادت نیز بود و دیگر روز که آخرین روز باشه جمعه ) ، امروز که شنبه باشه ما اومدیم سر کار که خدمت رو آغاز کنیم به خلق الله با تیپ نونوار و رسمی ( تیپ عید ) و امیدوارم که سال خوبی رو آغاز کنیم . سال پر از شادی ، شعف ، خوشحالی ، خوشبختی ، موقعیت های خوب ، موقعیت های عالی شغلی ، پیشرفت و سربلندی . بلی ، برای همه این آرزو رو دارم و همینطور برای همکارم که تصمیم گرفتم به امید خدا باهاش خوب برخورد کنم توی این سال جدید و خدا کنه به همین شکل باشه . یه چیزی رو هیچوقت توی دعاهامون فراموش نشه اونم اینه که : " خدایا ، سایه بزرگترامونو از سرمون کم نکن " ...

تصمیمات جدیدی که توی سال جدید گرفتم واسه کار و زندگیم خیلی مهمه ! من توی این سال تصمیم گرفتم از نظر شغلی و زندگی شخصی پیشرفت داشته باشم ، پیشرفت چشم گیر و محسوس . نه به کسی ظلم کنم ، نه حق کسی رو بخورم ، نه دل کسی رو بشکنم و توی کارم و زندگیم به همراه همسرم موفق باشم ( نوشتم همسرم ، برم یه SMS به همسرم بدم بهش صبح بخیر بگم اومدم سر کار ) .

خیلی مهمه که توی سالی که آغاز می کنین برای خودمون هدفی مشخص کنیم و برای رسیدن به اون هدف تلاش کنیم ؛ هدف من و تصمیم من امسال توی زندگیم و کارم پیشرفت جدی و محسوسه ! خدا کنه هیچ کسی مانع کارم نشه ، اگه کسی بخواد مانع بشه ، خدا اونو از سر راهم کنار ببره اگر نرفت ، خدا قدرت مقابله باهاش رو بهم بده ...

دوس ندارم دیگه توی این سال شکایت کنم ، غُر بزنم و کاری انجام ندم ! دوس دارم کار کنم ، پیشرفت کنم و از زندگیم لذت ببرم . جاتون خالی ، چند روز پیش یهوئی توی ذهنم اومد که الان من 26 سالم داره کامل می شه می رم 27 سالگی . حساب کنین من دارم به 30 سالگی نزدیک شدم ، من می خوام توی 30 سالگی حداقل یه بچه  داشته باشیم همراه نیوشا . حالا حساب کنین ، من که توی 30 سالگی برنامم اینه ، پس باید سریعتر وسایل خونه رو جور کنم ، خود خونه رو جور کنم و به امید خدا مجلس بگیرم که بریم زودتر توی خونه ی خودمون . حساب کنین ، چقدر می تونیم تنها باشیم با نیوشا باهم بدون صدای هیشکی ؟ حداقل 2 سال آسایش کنار خودمون تنها بدون هیچ فکر و به قول معروف وینگ وینگی . بزرگ شدن یه طرف ، عمر آدم کم شدن هم یه طرف ...

بلی اینطوری برنامه ریزی کردن ، این مشکلات رو هم داره ؛ کاش سال های قبل زندگیم رو بیهوده به پای کسائی نمی ریختم که الان به هیچ دردم نمی خورن ؛ کاش می شد زودتر با نیوشا روبرو می شدم و راه خودم رو پیدا می کردم . الان دیگه حسرت خوردن فایده نداره ، باید به فکر فردائی بهتر بود ...

پاروقی : آره حسرت خودن برای گذشته بی سوده ؛ آینده مال منه ...

نظرات 1 + ارسال نظر
خانوم گل 16 - فروردین‌ماه - 1393 ساعت 23:43 http://rozhayezendegiman.blogsky.com

انشالله که همینطور باشه و سال جدید سالی پر از موفقیت براتون باشه و هرچه زودتر زندگی با نیوشا عزیز رو زیر یه سقف شروع کنید

مرسی خانوم گل گل

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد