ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
می دونین دست خودم نیست ، دیشب تا ساعتای نزدیک به 03:00 داشتیم با نیوشا SMS بازی می کردیم دیگه نتونستم درست و حسابی بخوابم ، یه مقداری خوابم گرفته اما شکر خدا خوبم و به موقع حتی زودتر همکارم رسیدم امروز سر کار ! وقتی اومده می گه که : " توی پمپ بنزین بودم و دیر شد ، آخه دیدم روز 13 خیلی ممکنه پمپ بنزین شلوغ باشه واسه همین الان رفتم بنزین زدم که خیالم راحت باشه " . راستش رو بخواین درستم هست ، روز 13 فروردین بخوای بری بیرون از شهر ، خیلی دردسر باید بکشی . اما خب من یه مقداری خوابم گرفته ، صبحم که داشتم رفتم بدرقه بابا و مامان ( آخه داشتن می رفتن شهرستانای اطراف واسه دکتر طب سنتی ) ، در کل تمام شب رو جای خوابیدن بیدار بودم ...
نمی دونم چی بگم ولی دوست دارم امروز زورتر تموم بشه و برم خونه استراحت کنم ، آخه اصن حس و حال کار ندارم ( با اینکه سرم شلوغ نیستا ) ، حالم یه جورائی سر جاش نیست ! راستش به خاطر اینه که من اصولاً وقتی با همکارم تنهام احساس راحتی نمی کنم ! اصن دوست ندارم تنها باشم ، از اول صبحی هم که اومدم ، راستشو بخواین اون دفتر ( دفتر کار خودم ) نشستم و دارم سیستمم رو بررسیش می کنم و درستش می کنم ! آره این اینجوریاس ...
همین الان یه ارباب رجوع واسم اومده ، برای ثبت نام کارت هوشمند که باید برم کارشو راه بندازم ؛ چیز خاصی هم برای گفتن من نمونده ، همه چیزائی رو که باید می گفتم ، گفتم ! فقط الان من دارم وب نویسی می کنم و همکارم داره بازی می کنه پشت سیستم ...
پاورقی : همین الان ، رئیس جدید انجمن اومد اینجا و من باید برم اون طرف ( یعنی بازم اتاق خودم ) ...