چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

خب چیه ؟!

نمی گم دو دَر ( بند جیم از محل کار ) نکردم چون دروغه ؛ من تو ذاتم دروغ نیست ، اگه کاری کردم بهش اعتراف کردم حتی اگر بعدش واسه من دردسر داشت و مشکل پیش اومد ! آدم باید همیشه راستشو بگه ، منم گفتم ، نمی گم دو در نمی کنم ، بر عکس بیشتر وقت ها دو دَر کردم اما کار داشتم اونم نه کار شخصی . من نمی دونم باید چیکار کنم که بقیه راضی باشن ! یه مدتی کمرم درد می کرد ( بهتون گفته بودم ) اما با همون اوضاع هم بعد یه هفته مرخصیم عین مرد اومدم سر کار . درسته که همکارم مثلاً می اومد کار من رو توی اتاق من انجام می داد که من زیاد پا نشم و نشینم ولی مگر من بیکار بودم ؟ اگر سیستمی چیزی می اومد من باید پاسخگو می بودم ، اگر کارای همکارم چیزی بود من باید انجامشون می دادم ، اگر چیز دیگه ای بود که همکارم نمی دونست من باید می رفتم و درستش می کردم ، کسی نبود که بتونه انجامش بده ! پس با این حال منم درگیر بودم حتی اگر مشکل داشتم . همیشه ازین بدم می اومد که بیشترین کار ممکن رو من انجام بدم اما به چشم کسی نیاد ؛ از اونم بدتر با کسی که کار خاصی رو انجام نمی ده یکی باشم و این از همه چیز برای من سنگین بود و اذیتم می کرد و آزارم می داد ! خب مگر من انسان نیستم ؟ چه فرقی با بقیه دارم ؟ هنوز به خدا باور کنین کار من سنگین تره ، از اون طرف هم من خیلی مقرراتی هستم و این مقرراتی بودن داره منو خیلی اذیت می کنه ! من کاری رو بدون اینکه بدونم مشکلی نداره انجام نمی دم . مثلاً به عنوان مثال هیچ وقت یه نامه ای ( از هر کجا ) که باید دست راننده باشه ، نباشه مدارک رو قبول نمی کنم تا اینکه بره و نامه اش رو بیاره اما همکارم ، چون بیشتر راننده ها رو می شناسه بهشون می گه : « بعداً بیارین مشکلی نیست ؛ شا که مشکلی ندارین » و اینجاست که من تمام روح و روانم بهم می ریزه خب که چــــــــــــــــرا ؟! بابا هزار بار گفتم مدارک باید تکمیل باشه ، در غیر این صورت کاری انجام ندین ، برای من بدبخت دردسر درست می شه ! اما کی گوش کنه به حرفای من ؟! خدائی ستم نیست ؟! اگه اسم اینا به عنوان مسئول می رفت روی برگه ها ، تعهد نامه ها و در صورت کار اشتباه قرار بود پاسگاه ، دادگاه و زندانی رو اونا بکشن هم همین کارو می کردن ؟! نه وجداناً این کار رو انجام می دادن ؟! معلوم بود که نمی کردن ، هنوز سخت تر از منم می گرفتن اما کو گوش شنوا ؟! چی بگم به خدا ...

از خودم بگم واستون که دیگه دارم تپلی زیادی می شم ؛ باید یه رژیمی چیزی بگیرم . اون قدیم ندیما ، یعنی نزدیک به 4 – 5 سال پیش من یه دفعه رژیم گرفتم و نزدیک به 13 کیلو کم کردم اما خب خوردم به ماه رمضون و اینا دیگه زورم اومد ! خیلی حیف شدم به خدا ، خودم دارم غصه می خورم که چرا ول کردم رژیمم رو . الان با اجازتون دوباره می خوام رژیم بگیرم و خوشتیپ بشم . البته اگرم می خوام این کار رو بکنم فقط به خاطر نیوشای گلمه که همسر خوشتیپ و خوشگل می خواد . خودمم بدم نمیاد یه کمی از اضافه وزنم کم بشه و دوباره بشم همون تیکه ای که همه چششون به من بود ( من به کسی پا ندادم ولی نیوشا منو تور کرد ) ! دوباره دارم سعی می کنم از رژیم « دکتر کرمانی » استفاده کنم اما نمی دونم چرا اینقدر گرون شده به خدا ! قبلاً من با 30000ت شروع کردم اما الان همون شده 133000ت ! باورتون می شه ؟ البته خیلی مجهز تر و از طریق اینترنت و اینا . سایت راه اندازی شده که خودش قد و وزن و مقدار کالری که باید دریافت کرد و مدت با برنامه رژیمی که چقدر طول می کشه لاغر بشی و اینا . خب قاعدتاً باید گرون تر هم بشه رژیم غذائیش . البته فقط واسه لاغری نداره ها ، برای چاقی هم رژیم می ده تا به وزن ایده آل برسی . من باید واسه نیوشا هم رژیم چاقی بگیرم ! ای بابا جرا اخه من و نیوشا چاق لاغر ( به قول مامانم فیل و فنجون ) هستیم ...؟!

نیوشا داره سرما می خوره ؛ دو روزه می خوام برم پیشش ولی یه اتفاقی می افته نمی شه برم ! اما امروز می رم حتماً پیشش خانومیم رو ببینم . فردا و پس فردا هم که تعطیله نمی دونم بشه برم ببینمش یا نه ! کلی دلم واسش تنگ شده ، دیشب هم که خوابیدم بهش SMS شب بخیر ندادم عذاب وجدان گرفتم ! فداش بشم ، اصن فرشته ای به خدا باور کنین ! خدا رو شکر که نیوشا رو بهم دادی ، شکرت خدایا ...

پاورقی : خدایا همیشه ممنونتم ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد