چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

وای خدا ...

یعنی می خواین بگین من دیروز پست ندادم توی چشمک ؟ وای خدا مرگم بده ( دور از جون البته ) ، اصل فراموش کردم حسابی باور کنین . دیشب که اومدم پست بدم ، دیر وقت بود و به خاطر اینکه حجمم زود تموم می شه ، تنظیمات مودم رو از روی وایرلس برداشتم به خاطر همین حس حال اینکه برم پشت سیستم بنشینم رو نداشتم ، از طرفی هم توی اتاق بابا خواب بودن دیگه گفتم سر و صدا نشه واسه همین گفتم فردا پست می دم . امروزم که اینقدر درگیر بودم ( نرفتم سر کار ، مثلاً بگیرم استراحت کنم ) ، خوابیدم اما هر لحظه هزار بار از دفتر کار بهم زنگ زدن و دیوونم کردن . از طرفی حالم خوب نبود واسه همین گرفتم عین خرس خوابیدم ( تا ساعت 6 عصر ) .

صبحی ساعت 07:45 پاشدم ولی دیدم حس سر کار رفتن نیست ، دیشب هم به بابا گفته بودم من نمیام دیگه گرفتم خوابیدم . این وسط خواب ما ، چندین بار زنگ زدن اول واسه رمز عبور ایمیل انجمن ( آخرشم این همکارم نتونست باز کنه چون فقط ادعای یاد گرفتن و بلد بودن می کنه ) ، بعدش برای آمار و لیست کارت های هوشمند امحائی و در آخرم واسه آپدیت نرم افزار های شرکت ها و راه اندازی SMS و سامانه برای شرکت ها .  همین الانم ایمیل انجمن رو باز کردم که ببینم جریان این سامانه چیه .

یعنی خیلی زورم میادا ؛ اینکه وقتی سر کاری و کمی خسته ای یا مثلاً کاری رو درست در همون لحظه انجام نمی دم همش دارن می گن که تو بلد نیستی و کسی دیگه جای تو بود بهتر کار انجام می دادم و این چیزا ، ولی روزی که به خاطر چیزی نباشم نزدیک به هزار بار زنگ می زنن که این جریانش چیه ، اون یکی چی می شه ، فلان شرکت ایراد داره ، فلان چیزو پیدا نمی کنن و ... . یعنی واقعاً من چی بگم ؟ باز از اون طرف همش همکارم رو می زنن توی سرم ! ای خدا ...

ببخشید تا الان داشتم روی این سامانه ها و وبسایت وربوط به نرم افزار هام سرک می کشیدم و بررسیشون می کردم . مجبورم هرزگاهی برای آزمایش و بررسی سر بزنم بهشون تا اگه مشکلی چیزی بود سریع برطرفش کنم یا به شرکت اطلاع بدم تا بررسیش کنن .

راستی عید بهتون خوش گذشت ؟ راستش ما ناهار روز عید رو با اجازتون همراه با تمام فک و فامیلمون ( عمو هام ) رفتیم سر زمین ما و یه ناهار توپ رو کنار هم مث اون قدیما که بابا بزرگ و مامان بزرگم زنده بودن باهم خوردیم . خدا رحمتشون کنه ، تا وقتی بودن همه ما همیشه کنار هم بودیم اما از وقتی رفتن یه مقدار رابطه هامون گسسته شده و کم . خدایا سایه بزرگترامونو بالای سرمون نگه دار ( الهی آمین ) ...

راستش یه مدتیه همش فکر اینکه وقتی از این دنیا رخت بستیم و آیا اینکه اون دنیائی هم هست فکر منو به خودش مشغول کرده . از خیلی سوال کردم اما در پاسخم چیرای نا مفهوم یا تکراری زدن که منو قائع نمی کنه . نمی دونم چیگار کنم تا به پاسخ خودم برسم . خیلی برام مهمه تا بدونم و از چیزائی که سر در نمیارن اطلاع پیدا کنم . خدایا خودت کمکم کن پاسخم رو بگیرم و ازت می خوام کمکم کنی که بنده خوب تو باشم نه کسی که تو ازش بیزاری ! خدایا ازت خواهش می کنم من رو به حال خودم رها نکن ...
  • زندگی هر چی که هست ، در گذره و لحظه ها به سادگی یا به سختی می گذرن . تلاش کنیم لحظه هامون به بدی یا به تهی بودن نگذرن و ثانیه های خوبی رو بگذرونیم . این زندگی وقتی تمام شد دیگه بر نمی گرده ! شاید زندگی بعدی باشه شایدم نباشه اما الان خوب زندگی کنیم تا حسرتی نخوریم ...

دوستای خوبم دلم واستون تنگ شده بود ؛ مراقب خودتون خیلی باشینا و نذارین دلتون رنگ غم به خودش بگیره . من فک می کنم یه کمی حالم داره بهم می خوره با اجازتون می رم ...

پاورقی : تنتون سلامت و امیدوارم همیشه سرزنده و شاد و سلامت باشین ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد