چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

نمک و نمکدون ...

واقعاً حرف درستیه که می گن " بعضیا نمک می خورن و نمکدون رو می شکنن " یا این مثل که می گه " اگه دستتو عسل کنی و بکنی توی دهنش ، دستتو گاز می گیره عین سگ هار " ! اون آدمی که من به خاطرش با دختر عموم ( همونی که پشت سرم حرف می زد ) دعوا کردیم ، به خاطرش بعضی وقت ها با خانوادم کمی بلند صحبت می کردم و ... باید بفهمم وقتی می شینه توی جمع های خانوادگیشون من رو مسخره می کنه . چرا ؟ واقعاً چرا این آدما اینطورین ؟ می دونین این رو به وضوح با چشم خودم دیدم ، بررسی کردم و فهمیدم که چون نمی تونه در حد من باشه ، وقتی نمی تونه به اندازه من برسه و خودشو با من مقایسه کنه و به هیچ عنوان با من قابل قیاس نیست ، از من بد می گه و منو مسخره می کنه که خودشو به من برسونه ! اینا اینطور افراد کوته فکر ، حسود ، بخیل و همینطور بی شعوری هستن ! می دونین کیو می گم ؟ " محمد " رو می گم که جریان دعواش رو نوشته بودم توی شب عروسی . کسی که اینقدر آدم دو روئیه که جلوی آدم یه جوره و پشت سر آدم یه طور دیگه ! از اینجا زورم میاد مث داداشم دوستش داشتم ، همین ...

همون آدمی که از صدقه سری من مثلاً گرافیست شد ، طراحی سایت یاد گرفت و یه چیزائی که نمی شه گفت و من بودم و اون خواست خودشو به من برسونه ! چون دید نمی رسه ، سعی کرد با تخریب من خودشو بزرگ جلوه بده ! ولش کن زیادم مهم نیستا ، چون من هر چی دارم از خودمه و کسی همش پشت من نیست که واسم همه چیز تهیه کنه ! پول و خونه و ماشین و احترام و ...! احترام رو باید به دست آورد نه به زور طلب کرد ...

خدائی بعضی وقت ها به چیزائی نگاه می کنم که محمد برای خودش ساخته ، احساس می کنم چقدر شبیه به کارائیه که من انجام دادم ، نیمه تمام گذاشتم و رفتم چون ارزشی واسه انجامش نمی دیدم واسه اینکه از خلاقیتم کم می کرد اما اون مثلاً تکمیلش کرده و خودشو معرفی کرده . یا هر چیزی که فکرشو بکنین ! یا اینکه مثلاً یه آموزشکده ای که مال دختر عموم بوده ، چون از کامپیوتر سر در میاورده بردتش که به هنرجوهای زیر صفر ( چند تا ترفند ساده رو آموزش بده ) دیگه شده استاد کامپیوتر و مهندس ! خیلی مسخره است خدائی ...

خانوادتاً اینطور موجودائی هستن ؛ مثلاً می خواد از من برای خودش پُل بسازه ، عرضه نداره تلاش کنه و برسه بهش یا می تونم به جرأت بگم نمی تونه به من برسه می خواد با تخریب من خودشو به من برسونه ولی بازم ...

پاورقی : یه ذره ناراحت شدم ؛ بیخیال به ما گذشته ، فعلاً باید بره با این آبرو ریزی که کرده درست کنه خودشو بی آبرو ...

نظرات 2 + ارسال نظر
حسین 19 - مهر‌ماه - 1392 ساعت 11:37

سلام داداش
خوبی
از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود
بزارشون به حال خودشون و بزار اینقدر غیبت کنن که...
شرمنده این روزا نظر نزاشتم تو پستات

نوکرم بابا ، کجائی دلمون واست تنگ شده بود !
نگران شدم نکنه اتفاقی افتاده باشه :D

خانوم گل 19 - مهر‌ماه - 1392 ساعت 09:18

ناراحت نباشین.اینجور آدمها زیادن .اینکه سعی داره شخصیت شمارو خراب کنه خودش نشون دهنده اینکه از موفقیت شما چقدر ناراحت میشه که سعی میکنه خرابتون ککنه.بسپرینش به خدا....

اون که معلومه ؛ کلاً از اینطور آدما توی فامیل ما زیاده که ادعای موقیعیت دارن والا اصن هیچی نیستن ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد