ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
هیچی ندارم بگم جز اینکه من و نیوشا دو شب عالی و دوست داشتنی رو کنار هم گذروندیم !
شب اول ( دیشب ) : تولد بهترین دوست من ایمان بود که مثل برادرم دوستش دارم و واقعاً واسم عزیز و دوست داشتنی هست . ساعت 5:30 رفتم دنبال نیوشا برای اینکه بریم و باهم برای ایمان هدیه بخریم . بعد از اینکه یه هدیه ( جا خودکاری رومیزی ) قشنگ و پر کاربرد برای ایمان گرفتیم ، رفتیم به سمت خونش و درست اولین افرادی بودیم که رفتیم به مهمونی ! ایمان اومد به استقبالمون و بعد از اینکه نشسته بودیم ، دوست دخترش سارا هم به ما ملحق شد ( توی خونه بود ) و نیوشا و سارا رو بهم معرفی کردم . سارا رو من از فیسبوک می شناختم ولی نمی دونستم با ایمان باهم دوست شدن . در کل خیلی بهم می اومدن ! رفته رفته بچه ها اومدن به همراه دوست دختر و یا همسراشون . شب خیلی خوب و پر از خنده ای بود که نیوشا واقعاً از ایمان خوشش اومده بود که چقدر بچه ی باحال و دوست داشتنیه . فقط یه سوتی خیلی بد دادیم که یادم نبود تولد سارا و ایمان همون شبه و ما برای سارا چیزی نگرفتیم !
شب دوم ( امشب ) : دیشب با اجازتون ساعت های 2:30 بود که به خاطر حال داداشم بلند شدیم و رفتیم روستا پیش بابا مامان ( می دونین که روزای تعطیل برای خودشون می رن روستا که حال و هواشون عوض بشه ) . امروز عصر راه افتادم و اومدم اما بعد از صحبت با نیوشا دیدم خیلی ناراحته ! این خیلی ناراحتم کرد ، واسه همین وقتی رسیدم توی شهر سریع رفتم خونشون و به همراه دو تا باجناق عزیز و خاله ام رفتیم به سمت یه روستائی که توش یه مزار بود . بالاخره تونستم بفهمم که یه مقدار از حرفای خالم ( مامانش ) دلخوره و حالش بهتر شد . امشب با هم حرف زدیم ، کنار هم بودیم ، شوخی کردیم ، خندیدیم و با هم برگشتیم ! در کل خیلی بهمون خوش گذشت و این باعث می شه من شاد باشم ...
در همین لحظه ، یه آدمی ( دختر عموم که ازش متنفرم ) اومده اینجا که با داداشم و ... قلیون بکشه و من ازش متنفرم !
نمی تونم هیچوقت تحملش کنم و واقعاً ازش بدم میاد چون هیچوقت هیچ چیزی ازش ندیدم که بتونم به خودم بقبولونم که یه انسان درستکاره !
پاورقی : چی می شه هیچوقت اینو نبینم ؟! اه ... اما به خاطر این موجود این همه خوشیمو با نیوشا ، نمی ذارم خراب بشه ...