چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

گذشته ...

لحظه ها در گذرند ؛ رفت ولی یادش در خاطر ماند !

گذشتن ، از هر یادی بی خطر نیست ؛ یا مجنون می کند و یا دیوانه ...

قدم به قدم ایستادن ، در راستای فراموش کردن ، اما اگر قرار بر فراموشیست چرا ایستادن ؟!

از قدیم گفته اند : « رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود ؛ رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود » !

ایست ؛ مقابل سخی روزگار ، اما سختی روزگار مگر تمامی دارد ؟!

اندیشه و ذهنیت های بسیار ... سر منشأ آن چیست ؟ گذشته ؟!

درد ، بخشی از من است ؛ پس باید آن که بخشی از من است را با خود تحمل کنم ... حتی اگر درد دارد ...

پاورقی : زیاد به این چیزائی که نوشتم توجه نکنید ! اینا تراوش های ذهن من بود که یکباره بر لبانم جاری شد ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد