چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

امشب ...

دیشب عجب شبی بود ... دوست ندارم بنویسم راجعبش اما الان باید از امروز بنویسم !

تا صبح که بیدار بودم ، هیچی تا ساعتای 11:25 خوابیدم و بعدش بلند شدم ، شلوار جینم رو انداختم تو ماشین و رفتم ظرف های دیشب رو شستم و اومدم نشستم پای نت !

تقریباً لباسام شسته بشه می رم پهنشون می کنم و با اجازه یه دوش آب گرم و حال بیار عالی !

امشب به احتمال 97% می ریم خونه عموی کوچیکم که بنده شخصاً خیلی بهش علاقه دارم !

مامان بابا هم که رفتن روستا ؛ واسه شب بر می گردن و حتمی من و نیوشا هم باهم می ریم !

اوم ... سخن دیگه ای نیست و منم کم کم باید برم واسه حموم آماده بشم !

پاورقی : اوف چی بگم از ...

نظرات 1 + ارسال نظر
سهیل 1 - شهریور‌ماه - 1392 ساعت 13:19 http://Titbit.BlogSky.Com

عالی بود..

دیگه چی بهتر از این..

;-)

بلی ، پس چی ؟ :D
مرسی سر زدی ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد