ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
دیروز من و سپهر رفتیم آزمایشات ازدواج رو انجام دادیم،اولش من کمی استرس داشتم آخه چون من و سپهر دخترخاله و پسرخاله ایم می ترسیدم که خدایی نکرده مشکل ژنتیکی داشته باشیم اما خداروشکر وقتی جواب آزمایش رو گرفتیم هردومون خیلی خوشحال شدیم چون هیچ مشکلی نداشتیم و جواب آزمایش عالی بود،همه چی خوب پیش رفت...
از صبح تا ظهر درگیر همین کارای آزمایش بودیم و هردومون خیلی خسته شدیم...
بعد از استراحت ساعتای 19 رفتیم محضر واسه ثبت ازدواجمون توی شناسنامه هامون...
ازدواجمون ثبت شد و سند ازدواج رو تحویل گرفتیم ...
الان از قبل خیلی شادتریم...
هر روزمون بهتر از دیروزه..واسه همینه که میگم : خدایا شکرت...
شیرینی ازدواج چی بهم میدی؟
سپهر : شما چی می خوای بهزاد جان ؟!