چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

غرش آسمانم آرزوست ...

دیشب باز هم باران آمد ؛ غُرشی بزرگ بود در آسمان و برق خورشیدی که ثانیه ای تمام شهر را روشن کرده بود !

بگردم ؛ آنکه شده همنفسم ، احساس ترس داشت !

آرام بگیر جانِ من ؛ من که کنارت هستم ، ترست برای چیست ... آرام باش ... آرامش !

مرا پهلوی تو آرامش است بی توصیف ؛ چقدر زیباست آرامش نداشته ام را بدست آوردم ...

پاورقی : خوشحالم ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد