چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

آن روی سکه ...

شده ام آنکه نباید باشم ؛ گفته هایم چیز دیگری جز رفتارم بود !

من از بی کسی انگونه شدم مگر ، که درد کشیده ام و رنجیده ام ؟!

خسته ام از اعتماد های نقش بر آب ، آدم های تو خالی ؛ حتی خودِ خودم ...

چه بسی من نیز اینگونه شدم ؛ فاحشه ای که بر لبانش دروغ نقش بسته ! از دروغ متنفر بودم ، اما دروغ بر من چیره شد ! چرا ؟!

باید آن روی سکه شوم ؛ آن روی خوش نقش و نگار که پاکی داشت و راستی ...

دیگر نمی خوام آن کسی باشم که گفته هایش چیزی و عملش چیز دیگرست ...

پاورقی : خیلی بدم میاد ؛ احساس می کنم شدم مث کسائی که ازشون متنفرم ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد