ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
شده ام آنکه نباید باشم ؛ گفته هایم چیز دیگری جز رفتارم بود !
من از بی کسی انگونه شدم مگر ، که درد کشیده ام و رنجیده ام ؟!
خسته ام از اعتماد های نقش بر آب ، آدم های تو خالی ؛ حتی خودِ خودم ...
چه بسی من نیز اینگونه شدم ؛ فاحشه ای که بر لبانش دروغ نقش بسته ! از دروغ متنفر بودم ، اما دروغ بر من چیره شد ! چرا ؟!
باید آن روی سکه شوم ؛ آن روی خوش نقش و نگار که پاکی داشت و راستی ...
دیگر نمی خوام آن کسی باشم که گفته هایش چیزی و عملش چیز دیگرست ...
پاورقی : خیلی بدم میاد ؛ احساس می کنم شدم مث کسائی که ازشون متنفرم ...