ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
این پست رو به هیچ عنوان نمی تونم بگم نوشته های من هست یا نقل قول از کسی ؛ چون یه نوشتار آمیخته از نوشته های من و نقل قول هاست !
هیچوقت از کسی متنفر نشدم ؛ فقط بدم می اومد ! دلیلی بر این نبود که احساس تنفر داشته باشم ...
رویداد های زیادی باعث شد حس تنفر رو هم تجربه کنم ؛ تجربه ی بسیار تلخ تر از شکستن ...
تنفر از دوست داشتن میاد ؛ ولی چگونه این رُخ می ده خیلی مهمه ...
شما بی دلیل از کسی متنفر نمی شین ؛ مگر اینکه به اون احساسی مانند احساس عشق و دوست داشتن داشته باشین !
تجربه های تلخی هست که آدم توی زندگیش تجربه می کنه ؛ چه خوب و چه بد فرقی نداره ... و برخی از این تجربه ها متاسفانه تحمیل شده رفتار دیگران به ما خواهد بود !
احساس هائی مثل عذاب وجدان بعد از شکستن دل ، شکست عشقی و از این قبیل تجربه ها ... تجربه های تلخی که تحمیل شده رفتار دیگران به ما یا ما به دیگرانه ...
هر چقدر فکر می کنم می بینم آدم های خوب توی دنیا خیلی کم هستن ؛ و آدم ها کلاً به دو دسته کلی تقسیم می شن که خیلی کلیشه ای دسته ی خوب و دسته بد !
وقتی آمار بگیریم می بینیم آدم های خوب خیلی کم و بد ها بسیار زیاد ؛ البته فراموش نکنیم که آدم های بد بقیه هستن غیر از ما ( یعنی ما همیشه بین آدم خوبه هستیم ) !
از این نوع برداشت متنفرم و بدم میاد وقتی یکی فکر می کنه آدم خوبه است ! واسه همین می خوام امروز واقعیت و منشاء خوب و بد رو شرح بدم و حقیقت رو بگم ...
همیشه گفتن رأی با اکثریت هست و من با تشریح بد شروع می کنیم ( دسته خودم ) :
آدم های بد : آدم های بد یک سری از افراد هستند که رفتارشون از نظر دیگر آدم ها درست و منطقی نیست ! برگرفته از شخصیت بد آدم هاست . بدی همیشه در مقابل خوبی خود نمائی می کنه و در بیشتر مواقع حتی خوبی رو لگد مال می کنه ! این رفتار بد ناشی از گذشته ی منفی و همچنین ذات آدم سرچشمه می گیره !
آدم های خوب : آدم هائی هستن که جدا از هر رفتار بدی همیشه تلاششون این بوده که بتونن خوب رفتار کنن و کسی رو آزار ندن و باعث ناراحتی کسی نشن ! این رفتار در بیشتر اوقات منشاء گرفته از محیطی هست که آدم های خوبی در اون حضور داشتن و درصد خیلی کمی منشاءش همون رفتار بد ناشی از گذشته ی منفی هست که باعث شده این تن آدم خوبی باشه ! می شه مث همون روایت قدیمی لقمان حکیم که گفتن : « ادب از که آموختی ؟! » گفت : « از بی ادبان » !
من هیچوقت نمی خوام بگم خوبم و یا بدم ؛ من تلاشم کردم با بررسی برخورد و رفتار دیگران ، خوب یا بد بودنش رو تحلیل کنم و در رفتار خودم پیاده سازیش کنم !
من یه جور شخصیت خود ساخته دارم ؛ شخصیتی که منشاءش بر می گرده به رفتار های خانواده عزیزم ! خانواده ای که هیچوقت به من بدی کردن رو یاد ندادن و تلاششون این بوده آدمی که از تربیت اون ها وارد جامعه می شه آدم خوبی باشه که به قول اجتماعی ، پدر لعنتی براشون نداشته باشه !
البته این به این معنی نیست که من آدم خوبی هستم ؛ و یا اینکه تربیت خانواده درست و کامل نبوده !
در روند رشد هر فردی ، چه مرد و چه زن همیشه غیر از تربیت خانواده ، محیط زندگی ، تحصیل ، معاشرت بسیار دخیل بوده و حتی باعث تصمیمات خیلی مهم می شن !
به دیدگاه خود من ، پیامدی که چه تربیت خانوادگی ، چه محیط بیرون و معاشرتی می تونه در رفتار شخص داشته باشه بستگی به تصمیمی داره که آدم می گیره ! یعنی چی ؟! یعنی اینکه وقتی من در محیطی بزرگ شدم و می شه گفت رفتار اشتباه و بد در اونجا مث یه رفتار طبیعی بهش نگاه می شه ، این خود فرده که می تونه تصمیم بگیره چطور باشه !
البته باز هم می گم ، من از این دسته افراد نیستم که تونستم برخلاف جریان آب شنا کنم و خودم رو بسازم !
خیلی افراد اندکی هستند که می تونن با اراده و قدرتی که دارن می تونن بر خلاف اون چیزی که در محیط اطرافشون می گذره ، تصمیم بگیرن که چطور باشن ( در مورد محیط بد و اراده و ذات خوب سخن می گم ) !
کاری به این چیز ها ندارم ، من کاری به بقیه ندارم که چطور رفتار می کنن ! من نه از طرف پروردگار اومدم ، نه پیامبر هستم ، نه شیطان و نه هیچ چیز دیگه ای !
من یه آدم هستم مثل شماها ؛ البته آدمی که یاد گرفته چطور رفتار کنه ! رمز من رفتار مقابل به مثل هست که این معنی رو داره ! معنی اون هم اینه که ، وقتی شما به من خوبی می کنین ، پاسختون رو با خوبی می دم ! وقتی شما به من بدی می کنین ، سعی می کنم به جای اینکه اون چیزی که سزاوارش هستین رو به شما بدم ، تلاش می کنم هیچ کاری انجام ندم ! بی تفاوت از کنار این رفتار شما رد بشم ...
آدم ها برای من به سه دسته تقسیم می شن :
1. آدم های خوب : آدم هائی که شاید فقط یه خوبی کوچیک به من کرده باشن !
2. آدم های بد : آدم هائی که بدی کردن ، چه بسیار و چه اندک !
3. آدم های معمولی : آدم هائی که واسه ی من ، اگر در مرحله ارتباط با من قرار بگیرن بستگی داره در کدوم یکی از دسته های بالا بذارمشون !
من با آدم های خوب همیشه رفتار خوبی دارم ؛ هیچوقت سعی در بدی کردن به اون ها نیستم ! اگر در حق من بدی کردن بخشیدمشون و فقط گذاشتمشون کنار ! نه انتقام می گیرم نه دوست دارم انتقام بگیرم یا حتی اذیتشون کنم !
آدم های بد هم که تکلیفشون مشخصه ؛ هیچ کاری باهاشون ندارم ! متنفر نیستم ، خوشم نمیاد . وقت این رو هم ندارم برنامه ریزی کنم و واسشون وقت بذارم و بخوام حتی تلافی کنم ! ارزش اون ها در حد همین بود که بیان و خودشون رو نشون بدن و برن ... همین !
می دونم نوشته های من رو خوندین و سر در گم شدین ؛ احساس می کنین مثل درخت این شاخه و اون شاخه کردم . خود من هم متوجه این شدم ... الان ذهن من به همین شکل در حال افکاره !
پاورقی : ذهن درگیر و بدون نقطه تمرکز این می شه ...