چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

دیروز ، امروز ، فردا

یادم میاد همیشه یه جمله رو که خودم می گفتم ، با خودم تکرار می کردم !

می گفتم : « گذشته رفت ، آینده هنوز معلوم نیست ؛ حال مکان زندگیه ! در حال زندگی کن » !

اما خودم ، مدت ها در گذشته زندگی کردم ! شدم مانند آدمی که گذشته اش رو رها نکرد و سال ها فقط در گذشته اش زندگی کرد !

کمی به خودم اومدم ؛ فکر کردم و گفتگو کردم ! سپردم به اون کسی که باید کمک کنه و انتقام بگیره !

نه بخشیدم و نه نفرین کردم ؛ سپردم ...

زمان بسیاری گذشت تا توان این رو به دست آوردم که بگذرم ! گذشتن سخت بود ... اما شد ...

پاورقی : دیگه سعی می کنم نشم مث کسی که خرما می خوره و به کسی می گه خرما نخور ...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد