گاهی به اندیشه می نشینم برای تو ؛ آری تو که آن گوشه به فکر من نشسته ای !
چرا اندوهی به دل داری و گوشه گیر شدی ؟
مگر تو همان نبودی که مرا رها کردی که آزاد تر باشی ؟! شدی اسیر آن هم خودخواهی هائی که داشتی ؟!
باور داشته باش خودخواهی و خودکامه ! چرا خود را می بینی و دیگران را خیر ؟!
بندان سزاوار تنهائی هستی ... هر کس تنهائی را به دیگری هدیه کند خود نیز هدیه ای بهتر از آن لیاقت نخواهد داشت ...
پاورقی : یعنی چی الان ؟! با منی یا در یمنی ؟!