چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

پیشین ...

با دوستم داشتم در مورد سال های قبل ، نزدیک به 7 سال پیش صحبت می کردم ! چگونه شد که با هم دوست شدیم و با هم کار کردیم . شگفت زده شده بود از اینکه من هنوز هم خوب اون روز ها و صحبت ها رو یادمه !

امشب با برادرم ، داشتم در مورد همون رویداد خوشی که صحبتش رو کرده بودم گفتگو می کردم . راستش کمی دلم رو در مورد اون لرزوند و کمی من رو به اندیشه فرو برد . خب می شه گفت داشت راستش رو می گفت و باید خیلی چیزا رو ببینم و تصمیم درستی در مورد این رویداد بگیرم که در آینده دچار دردسر نشم و پشیمون از پیشین نباشم ...

الان دارم یه فیلم می بینم ؛ یه برداشت توی این فیلم هست که من ، یه فیلم دارم مال سال 2012 که دقیقاً همین برداشت رو داره و ازش رونوشت برداری شده ! خیلی جالب بود واسم ، جلو جلو تعریفش می کردم ! هر دو فیلم هم مال HollyWood هست ...

من نمی دونم چرا هر زمان که شروع می کنم به نگارش سخن دلم ، انگار تمام اون سخن ها از ذهنم پاک می شه و چیزی برای گفتن نمی مونه . نمی دونم چرا اینگونه شده اندیشه ام ...

پاورقی : چشمام داره می ره روی هم ؛ چرا خوابم گرفته ؟!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد