چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

چـشـمـک

دفتر خاطرات روزانه رامین، نیوشا و آوا

روزها ...

دارم روز هام رو می گذرونم ؛ به همراه خانواده ام و همینطور دوستام ...

امروز کمی با همکارم ( دوستم که باهم توی شرکت کار می کنیم ) صحبت کردیم ؛ گفتگوئی داشتیم که خیلی به درد هر دومون خورد ! سعی می کنیم با اعتماد به هم ... کار های شرکت رو درست و حسابی رو به راه کنیم ...

می دونین ، دلم برای چند نفر خیلی تنگ شده که یکی از اون ها « باران » دختر خالمه ! که نزدیک به 4 ماه شده نتونستم ببینمش ؛ نفر بعدی هم پسر خالم « راحیل » که اونم نزدیک به 4 ماهه که ندیدمش ... دلم واسشون کلی تنگ شده !

تِم ( Theme ) و نگارش خاصی دارم ، و دوست دارم این نگارشی که خودم برای خودم ساختم ! از ترتیب خاص خوشم میاد ! نمی دونم چرا ولی بهم آرامش می ده و همینطور من رو خاص می کنه !

راستی کسی هنوز به وب من سر نزده ؟ نمی خواید من شما رو در لیست دوستان خودم قرار بدم و همینطور شما ؟ اگر دوست داشتید به من اطلاع بدین ... از اینکه تنهای تنها نباشم ... خوشحال می شم ... از تنهائی زیاد خوشم نمیاد ... واسه همون بیشتر وقت ها تنهام .... همیشه عکس خواسته هام رخ می ده ...

تقریباً دو هفته پیش سرعت اینترنتم برای مدت کوتاه با پهنای باند 512 ، از 70KB دانلود در ثانیه به 600KB بر ثانیه رسیده بود و من فک کنم توی اون مدت در عین ناباوری که در مورد سرعت داشتم ، نزدیک به 30G دانلود کردم ... اما بعد از چند روز این هدیه مخابرات از من گرفته شد و دوباره برگشتم به همون سرعت اولیه خودم ... کاش بیشتر بود ! من دانلود های زیادی داشتم ! الان هم مشکل باز کردن حتی سایت دارم که دیر باز می شه ... نمی خوام ...

پاورقی : سخن هام تموم شد ... زیاد چیزی ندارم که بنویسم ... راستشو بخواید چشم به راه یه رخداد خوبم ... واسم آرزو کنین این رخداد پیش بیاد ...

نظرات 1 + ارسال نظر
سحر 28 - مرداد‌ماه - 1391 ساعت 11:17 http://majarahaye2girl.blogfa.com

من اددت کردم..به اسم سه دختر اددم کنید..مرسی

چشم ؛ به نام سه دختر پیوند خوردید ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد